خلاصه ۹ ماه زندگی
مهرادم
مرد کوچک من
دقیقا ۹ ماه و ۱۴ روز پیش ساعت ۵:۳۵ صبح وقتی چشمام از زور درد و خستگی باز نمیشد واسه اولین بار دیدمت و تو آغوشم گذاشتنت.تو یه لحظه حس کردم همه خستگیام پر کشید و رفت و جاشو عشق پر کرد.مادر شدن حس عجیب و شیرینی بود،حسی که به خاطر وجود تو تجربه ش می کردم و شدم مامان♡ مامان شادی تو

اولین عکس مهراد خان 😍

کیک به مناسبت سه تایی شدنمون

اولین باری که بابایی بغلت کرد🥰

آقا مهراد و عقیقه شان😁


خلاصه ۹ ماه زندگی 